درد دل با شهید(مصاحبه با شهیدعلی شفیعی)
بنام خدا
هوا سرد بود و شیشه های ماشین بالا ، بخاری ماشین هم روشن ، پشت چراغ قرمز سه راه شمال جنوبی ایستاده بودم ، دور و برم رو نگاه می کردم و تابلوها و تبلیغات مغازه ها ، لوازم خانگی تلویزیون مادیران، یخچال ال جی ، امرسان، کرایه لباس عروس و سفره عقد ، حلقه نامزدی ................ یکدفعه تابلوی کاشی که عکس علی آقای روی اون حک شده بود نظرم رو جلب کرد چشمهای قشنگ علی آقا و چهره مظلومش و کلاه روی سر علی آقا میخکوبم کرده بود چراغ سبز شده بود ولی من توی حال خودم بودم که با بوق ماشین های پشت سرم که خیلی هم عجله داشتند و شاید هم هر روز چندین بار از کنار این تصاویر بدون اعتنا رد می شوند از جا پریدم و به خودم آمدم ، حرکت کردم و اون طرف سه راه ایستادم ، راستش دیگه از دست دنیا خسته شده بودم ولی شنیده بودم که شهدا ء دنیا را سه طلافه کردند و رفتند ولی خوب چه جوری ،
وقتی عکس علی آقا رو دیدم فرصت را غنیمت شمردم و با خودم گفتم امروز باید این موضوع رو از علی آقا سوال کنم .
کنار عکس که رسیدم چمشهای علی آقا رو که نگاه می کردی می تونستی بفهمی که علی آقا باهات حرفهای زیادی داره نه با من ، با هر کسی که از کنار تابلو رد می شه ولی ما هیچ کدوم به نگاههای علی آقا توجهی نمی کنیم !!
توی چشماش زل زدم و گفتم سلام ، وقتی جواب سلاممو گرفتم ، پرسیدم علی آقا شنیدم که شهدا دنیا سه طلاقه کردن ، می شه این رو برام معنی کنی ؟
گفت : چرا من ؟!! شما مگه نهج البلاغه نمی خونی ؟ گفتم نهج البلاغه !! چ چرا می خونم بعضی وقتا .
علی آقا گفت از جوابت معلومه که نهج البلاغه آقا هم مثل خودش غریبه !
چطور وقتی پشت اینترنت می شینی ، همه چیز رو سرچ می کنی ، اخبار ورزشی ، عکس ، مقاله ، .... اون وقت نهج البلاغه رو سرچ نمی کنی ؟
گفتم علی آقا شما اینارو از کجا می دونید ؟ زمان شما که این چیزا نبود نه کامپیوتری نه ...
گفت : پس معلوم می شه قرآن هم زیاد نمی خوانی ، آره ؟ آیه 169 سوره آل عمران که می گه " و لا تحسبن الذین قتلو فی سبیل ا... امواتا بل احیا ء عند ربهم یرزقون . مپندارید کسانی که در راه خدا کشته شده اند ، مرده اند ، بلکه زنده اند . در نزد خداوند روزی می خورند "
گفتم : پس شما از همه چیز ما خبر دارین .
علی آقا گفت :آره عزیزم ، حالا برگردیم سر مو ضوع اصلی ، مو لا علی ( ع) د رخطبه ی 82 نهج البلاغه می فرماید " چگونه خانه ی دنیا را تو صیف کنم که ابتدای آن سختی و مشقت و پایان آن نابودی است ؟ در حلال دنیا حساب و در حرام آ ن عذاب است . کسی که ثروتمند گردد فریب می خورد و آ ن کسی ک نیاز مند باشد اندوهناک است و تلاش کننده دنیا به آن نرسد ، و به رها کننده آن روی آورد . کسی که با چشم بصیرت به آن بنگرد او را آگاهی بخشد و آن کس که چشم به دنبا ل دنیا دوزد کور دلش می کند ."
خوب ما هم پیرو همین مکتبیم و شاگردان کلاس آقا امیر المو منین (ع) .
گفتم : علی آقا این ها همه درست ، ولی می گن شما شهدا ء افراد عجیب غریبی بودین ؟
علی آقا گفت : این حرفا چیه ؟ ما هم مثل شما زندگی می کردیم ، بازی می کردیم ، درس می خوندیم ، غذا می خوردیم ، ولی آره چیزی که بود اینه ، توی د نیا بودیم ولی با د نیا نبودیم .
گفتم : شاید زمان شما فرق می کرد می دونی چرا ؟ چون از مادرت شنیدم که اگرزنی درکوچه بوداز خونه بیرون نمی رفتی تا اون زن رد بشه ! درسته ؟ گفت : بله ، گفتم حالا که اینطوری نیست توی فامیل که نگاه می کنی می بینی زن و مرد به هم محرمند ، توی کوچه و خیابون و دانشگاه هم که انگار نه انگار ! اصلا ً معیار پوشش ، دستورات اسلام نیست ، هر خانمی بخواد مثل زمان شما پوشش داشته باشه میگن امله . الان دیگه می گن همه چیز مدرنیته شده ، اینترنت ، ماهواره ، کافی نت ، کافی شا پ ، کافه گلاسه ...
علی آقا گفت : ببین ، دین اسلام که بر پیامبر(ص) نازل دین کاملی بود و این زمان و اون زمان نداره ، اگه تفاوتی هم بین رفتار ما و دستورات اسلام می بینی به این دلیله که ما تغییر کردیم و از دستورات دین فاصله گرفتیم در حالیکه این همون دینی است که به قلب پیامر نازل شده .
خوب علی آقا ، حالا که اون با لا نشستی و همه چیز رو می بینی ، ماهارو چطور می بینی ؟
به نظرت تونستیم با رفتارمون قدر دان خون شهدا باشیم ؟
چی بگم ؟ داری مجبورم می کنی چیزایی را بگم که دوست ندارم به زبون بیارم .
می دونی درسته که دفاع از آب و خاک وظیفه ای است که به عهده همه ی ماست اما فکر می کنی دلیل دفاع ما چی بود ؟ یعنی ما رفتیم جنگیدیم و خون دادیم که فقط دشمن رو بیرون کنیم و نذاریم خاکمون و سرزمینمون دست بیگانه ها بیفته یا نه چیزی فرا تر از این ؟
می دونی یه سری چیز ا هست که گفتنش برام سخته اصلا ً بگو ببینم تو می دونی ارزش چیه ؟
خوب معلومه دیگه شاید هر چیز بها دار و قیمتی و ..... نمی دونم ، یه چیزی تو این مایه ها .
یکی از دلایل رفتن ما همین حفظ ارزشها بود که همه ی دستوررات اسلامی ارزش محسوب می شوند مثلا ً دفاع از اسلام و قرآن ، ولایت یا دفاع از آب و خاک و ناموس ، احترام و ادب نسبت به دیگران ، عدم مزاحمت برای دیگران ، پاکدامنی و عفا ف یا به زبون ساده تر همون رعایت حجاب و .... که همشو ن هم به تعبیر تو بهادار و قیمتی هستن
حالا چقدر بین شماها رعایت می شه و چقدر تونستین از اونا پاسداری کنین خداوند بهتر می داند .
به عنوان مثا ل همون چیزهایی که خودت گفتی این ها دهن کجی به ارزشهاست و ما هم ناظریم ، احساس می کنیم که خونمون داره توسط بعضی افراد جامعه پایمال میشه ،اصلاً بگذریم ، خوب دیگه چی ؟
علی آقا تابلوهای تبلیغاتی که توی شهر بیداد می کنن ، کنار تابلوی تصویر شما تابلوی حلقه نامزدی با ارتفاع چند برابر تصویر شما علم شده و این درخت هم که انگار می خواسته با شاخ و برگش شما رو نوازش کنه ندونسته تصویر شما رو مدتی پشت خودش پنهون کرده بود ، نظر خودت چیه ؟
- حقیقت اینه که ما نیازی به این نداریم که عکسمون توی کوچه و خیابون زده بشه ولی خوب جوونایی مثل شما که می خوان گذشته افتخار آمیز این مردم و اجتماع رو در اذهانشون نگه دارن و دنبال زنده نگه داشتن مصادیق حافظین ارزش ها هستن این کار رو پیگیری می کنن .
- ولی می دونی انگار ما دیگه کم کم داریم از یادها می رویم ، بعضی دوستامون هم که پستی و میزی و دنیایی ..... ولی یه چیز مهم تر از عکس ادامه دادن راه و روش ماست که همون یکرنگیها ، از خود گذشتگیها و کار برای رضایت خدا انجام دادن است .
- راستی علی آقا کی مسافرشدی ؟
سال 65 وقتی که حدوداً بیست سا ل داشتم ، یک ترکش نا قابل خمپاره خورد به پیشونیم و از ام الرصاص آسمونی شدم .
بعد از آن که با علی آقا خد ا حافظی کردم ، به فکر فرورفتم با خودم گفتم ای کاش مسئو لین امرهم کمی بیشتر به فکر تابلوهای شهدا باشند و مردم هم ای کاش همون قدری که به تابلوهای تبلیغاتی توجه می کنند به این تابلوها هم توجه کنند و این قدر بی تفاوت از کنار آنها رد نشوند چون اگر همین افرادی که امروز عکسشون بعضی از تابلوهای سطح شهر را مزین کرده است یک روزی نمی رفتند و در مقابل صدام و صدامیان نمی جنگیدند و جون خودشون رو فدا نمی کردند امروز ما می بایست به جای همین تابلوهای تبلیغاتی که با خط فارسی خودمون نوشته شده تابلوهای تبلیغاتی و .... با خط عربی ، انگلیسی و... یا هر چیز دیگری را می دیدیم همان جوری که زمان اشغال خرمشهر توسط عراقی ها روی در و دیوار و تابلوها نوشته بودند و جئنا لنبقی ( آمده ایم تا بمانیم ) ! راستی نظر شما چیه ؟
منتظر حرفها، درد دلها و نظراتتان می مانیم .
تهیه و تنظیم : حمید رضا رستمی
