تبليغاتX
شهیدعلی اکبر محمد حسینی

شهیدعلی اکبر محمد حسینی

آثار و زندگی شهید علی اکبر محمد حسینی

خاطرات شهید(پل سابله) 1

خاطرات شهید(پل سابله)۱شهیدعلی اکبرمحمدحسینی فاتح بستان

-          مهدی ... مهدی ....

با صدای اکبر از خواب پریدم . بالای سرم ایستاده بود. از فرط خستگی نای بلند شدن نداشتم . بعد از چند روز مقاومت و جنگیدن با لشکری از تانک ،‌خوابی، هر چند کوتاه ، می چسبید . قبراق ایستاده بود. با نگاه به او فهماندم که چرا از خواب بیدارم کردی ؟‌ حرفی بین ما رد و بدل نمی شد. خستگی از سر و رویش آشکار نبود . همیشه اینجور بود. خستگی ناپذیر، فرمانده ای کارکشته. از اول جنگ جبهه بود. و حالا در بحبوحه مقاومت فکر پل سابله بود. نباید این پل به دست عراقی ها می افتاد. نفس کشیدن«بستان» به این پل بسته بود. بچه های ما در خط دهلاویه مانع دشمن شده بودند.

آرام از جا بلند شدم و در برابرش قرار گرفتم: و گفت:

-          مرد خدا،‌ الان موقع خوابه ؟

-          خواب خودش اومد به سراغم. می بینی که بچه ها خسته اند. از خستگی بعضی ناخواسته به خواب رفته اند ... اکبر از این وضعیت می ترسم ...

-          مهدی و ترس؟

-     مگر نشنیدی، عراقی ها دارند آماده می شن حمله کنند؟ حتماً‌ دشمن فهمیده که نیروهای ما تعدادشون کمه، شاید هم می دونه که از نظر جسمی وضع نیروهامون خوب نیست...

دستی به سر و رویم کشید. همراه با او به بیرون سنگر رفتم می خواستم به طرف بچه ها حرکت کنم که گفت:

-          مهدی فکری به ذهنم رسیده ...

دستم را در دستش گرفت به بچه ها رو کرد،‌ دستور داد که خمپاره انداز را بالای سیمرغ قرار دهند. در عرض چند دقیقه کار انجام شد. جهت خمپاره انداز را طوری قرار داد که نسبت به جهت ماشین زاویه ۹۰ درجه داشته باشد. تا جاداشت درون ماشین را از گلوله های خمپاره پر کردیم. با دستور او پشت فرمان نشستم. خودش بالای سیمرغ رفت. آرام کلاچ را رها کردم ،‌و با شلیک اولین گلوله خمپاره ۶۰ که تکان شدیدی به ماشین داد ، از جا کنده شدیم. گلوله پشت گلوله شلیک می شد. کنجکاو شدم که منظور اکبر از این کارها چیست. به عقب ماشین نگاهی انداختم. حالت عجیبی به خود گرفته بود. مثل عزداری های حسینی با تمام نیرو سینه می زد. دستهایش بالا می رفت و با شلیک پی در پی گلوله ها پایین می آمد. صورتش خیس اشک بود. صدای یا حسین گفتش همه خاکریز رافرا گرفته بود. چندین بار این کار در طول خط تکرار شد .

                        امشب شهادت نامه عشاق امضا می شود

                                                            فردا زخون عاشقان این دشت دریا می شود

صبح روز بعد اکبر خیلی خوشحال بود. انگار سنگینی مقاومت حالا به نتیجه رسیده بود. با کاری که اوشب گذشته انجام داده بود ،‌دشمن به گمان اینکه  نیروهای کمکی به خط رسیده اند ، از حمله منصرف شد. نزدیکی های ظهر نیروهای کمکی به خط رسیدند .... و فکر حمله را برای همیشه از سر دشمن بیرون کردند. 1


۱- راوی : محمد مهدی شفازند ،‌ همرزم شهید اکبر محمد حسینی – کرمان
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 23:1  توسط   |